گفتاری تحلیلی از رهبر فرزانه انقلاب اسلامی

 

الحمد للّه ربِّ العالمین أحمده وأستعینه وأستغفره وأتوکّل علیه وأصلّى وأسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالته, بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا ونبیّنا أبی القاسم المصطفى محمّد وعلى آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المظلومین المعصومین سیّما أبى عبداللّه الحسین (ع) وسیّما بقیة اللّه فی الأرضین.



در مباحث مربوط به عاشورا, سه بحث عمده وجود دارد:

یکى بحث علل و انگیزه هاى قیام امام حسین است, که چرا امام حسین قیام کرد; یعنى تحلیل دینى و علمى و سیاسى این قیام. در این زمینه, ما قبلاً تفصیلاً عرایضى عرض کرده ایم; فضلا و بزرگان هم بحث هاى خوبى کرده اند. امروز وارد آن بحث نمى شویم.

بحث دوم, بحث درس هاى عاشوراست, که یک بحث زنده و جاودانه و همیشگى است; مخصوص زمان معینى نیست. درس عاشورا, درس فداکارى و دیندارى و شجاعت و مواسات و درس قیام للّه و درس محبت و عشق است. یکى از درس هاى عاشورا, همین انقلاب عظیم و کبیرى است که شما ملت ایران پشت سر حسین زمان و فرزند ابى عبداللّه الحسین انجام دادید. خود این, یکى از درس هاى عاشورا بود. در این زمینه هم من امروز هیچ بحثى نمى کنم.

بحث سوم, در باره عبرت هاى عاشوراست, که چند سال قبل از این, ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درس ها, عبرت هایى هم دارد. بحث عبرت هاى عاشورا مخصوص زمانى است که اسلام, حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث, مخصوص این زمان است; یعنى زمان ما و کشور ما, که عبرت بگیریم.

ما قضیه را این گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه اسلامى به محوریت پیامبر عظیم الشأن, آن عشق مردم به او, آن ایمان عمیق مردم به او, آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دینى, و آن احکامى که بعداً مقدارى درباره آن عرض خواهم کرد, همین جامعه ساخته و پرداخته, همان مردم, حتّى بعضى از همان کسانى که دوره هاى نزدیک به پیامبر را دیده بودند, بعد از پنجاه سال کارشان به آن جا رسید که جمع شدند, فرزند همین پیامبر را با فجیع ترین وضعى کشتند؟! انحراف, عقبگرد, برگشتن به پشت سر, ازاین بیش تر چه مى شود؟!

زینب کبرى در بازار کوفه, آن خطبه عظیم را اساساً بر همین محور ایراد کرد: (ألا یاأهلَ الکوفة, یاأهلَ الخَتَل والغَدَر, أتَبْکون؟!) مردم کوفه وقتى که سر مبارک امام حسین را بر روى نیزه مشاهده کردند, و دختر على را اسیر دیدند, و فاجعه را از نزدیک لمس کردند, بنا کردند به ضجّه و گریه کردند. فرمود: (أتَبْکون), گریه مى کنید؟! (فلا رقات الدمعَة ولاهدئت الرنة); گریه تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: (إنّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ التی نَقَضَتْ غَزْلَها من بَعْدِ قُوّةٍ أنکاثاً تَتَّخِذونَ أیماکم دخلاً بینَکم).

این, همان برگشت است; برگشت به قهقرا و عقب گرد. شما مثل زنى هستید که پشم ها یا پنبه ها را با مغزل نخ مى کند; بعد از آن که این نخ ها آماده شد, دوباره شروع مى کند نخ را از نو باز, و پنبه مى کند! شما در حقیقت, نخ هاى رشته خود را پنبه کردید. این, همان برگشت است. این عبرت است.

هر جامعه اسلامى, در همین خطر هست. امام خمینى عزیز بزرگ ما, افتخار بزرگش این بود که بتواند یک امت عامل به سخن آن پیامبر باشد. شخصیت انسان هاى غیر پیامبر و غیر معصوم, مگر با آن شخصیت عظیم قابل مقایسه است؟ او, آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام به دنبالش آمد.

آیا هرجامعه اسلامى, همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند, نه; اگر عبرت نگیرند, بله. عبرت هاى عاشورا این جاست.

پیامبر اکرم نظامى را به وجود آورد که خطوط اصلى آن چند چیز بود. من در میان این خطوط اصلى, چهار چیز را عمده یافتم:

اول, معرفت شفاف و بى ابهام; معرفت نسبت به دین, معرفت نسبت به احکام, معرفت نسبت به جامعه, معرفت نسبت به تکلیف, معرفت نسبت به خدا, معرفت نسبت به پیامبر, معرفت نسبت به طبیعت; همین معرفت بود که به علم و علم اندوزى منتهى شد و جامعه اسلامى را در قرن چهارم هجرى به اوج تمدن علمى رساند. پیامبر نمى گذاشت ابهام باشد. دراین زمینه, آیات عجیبى از قرآن هست که مجال نیست عرض بکنم. در هر جایى که ابهامى به وجود مى آمد, یک آیه نازل مى شد تا ابهام را برطرف کند.

خط اصلى دوم,عدالت مطلق و بى اغماض بود; عدالت در قضاوت, عدالت در برخوردارى هاى عمومى و نه خصوصى ـ چیزهایى که متعلق به همه مردم است و باید بین آن ها با عدالت تقسیم بشود ـ عدالت در اجراى حدود الهى, عدالت در مناصب و مسؤولیت دهى و مسؤولیت پذیرى. البته عدالت, غیر از مساوات است; اشتباه نشود. گاهى مساوات, ظلم است. عدالت, یعنى هر چیزى را به جاى خود گذاشتن و به هر کسى حقّ او را دادن. او عدل مطلق و بى اغماض بود. در زمان پیامبر, هیچ کسى در جامعه اسلامى از چارچوب عدالت خارج نبود.

سوم, عبودیت کامل و بى شریک در مقابل پروردگار; یعنى عبودیت خدا در کار و عمل فردى, عبودیت در نماز که باید قصد قربت داشته باشد, تا عبودیت در ساختن جامعه, در نظام حکومت و نظام زندگى مردم و مناسبات اجتماعى میان مردم; که این هم تفسیر و شرح فراوانى دارد.

چهارم, عشق و عاطفه جوشان. این هم از خصوصیات اصلى جامعه اسلامى است; عشق به خدا, عشق خدا به مردم; (یُحِبُّهُم وَیُحِبُّونَهُ)(1); (إنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِـبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ);(2) (قُـلْ إنْ کُنْتـُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِـعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ).(3) محبت و عشق, محبت به همسر, محبت به فرزند, که مستحب است فرزند را ببوسى; مستحب است که به فرزند محبت کنى; مستحب است که به همسرت عشق بورزى و محبت کنى; مستحب است که به برادران مسلمان محبت کنى و محبت داشته باشى; محبت به پیامبر, محبت به اهل بیت; (إلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی).(4)

پیامبر این خطوط را ترسیم کردند و جامعه را بر اساس این خطوط بنا نمودند.

و اما ماجراهاى بعد از رحلت پیامبر. چه شد که در این پنجاه سال, جامعه اسلامى از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است که متن تاریخ را هم بایستى در این جا نگاه کرد. البته بنایى که پیامبر گذاشته بود, بنایى نبود که به همین زودى خراب شود; لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه مى کنید, همه چیز ـ غیر از همان مسأله وصایت ـ سرجاى خودش است; عدالت خوبى هست, ذکر خوبى هست, عبودیت خوبى هست. اگر کسى به ترکیب کلى جامعه اسلامى در آن سال هاى اول نگاه کند, مى بیند که على الظاهر, چیزى به قهقرا نرفته است. البته گاهى چیزهایى پیش مى آمد; اما ظواهر, همان پایه گذارى و شالوده ریزى پیامبر را نشان مى دهد. ولى این وضع باقى نمى ماند; هرچه بگذرد, جامعه اسلامى به تدریج به طرف ضعف و تهى شدن پیش مى رود.

عزیزان من!انسان این تحوّلات اجتماعى را دیر مى فهمد; باید مراقب بود. تقوا یعنى این. تقوا یعنى آن کسانى که حوزه حاکمیتشان, شخص خودشان است, مواظب خودشان باشند. آن کسانى هم که حوزه حاکمیتشان از شخص خودشان وسیع تر است,هم مواظب خودشان باشند, هم مواظب دیگران باشند. آن کسانى که در رأسند, هم مواظب خودشان باشند, هم مواظب کلّ جامعه باشند که به سمت دنیاطلبى, به سمت دل بستن به زخارف دنیا و به سمت خودخواهى نروند.

این معنایش آباد نکردن جامعه نیست, جامعه را آباد کنند و ثروت هاى فراوان به وجود بیاورند; اما براى شخص خودشان نخواهند, این بد است. هرکس بتواند جامعه اسلامى را ثروتمند کند و کارهاى بزرگى انجام دهد, ثواب بزرگى کرده است. این کسانى که بحمداللّه توانستند در این چند سال, کشور را بسازند و پرچم سازندگى را در این کشور بلند کنند, کارهاى بزرگى را انجام بدهند, کارهاى خیلى خوبى کرده اند; این ها دنیاطلبى نیست. دنیاطلبى آن است که کسى براى خود بخواهد; براى خود حرکت بکند; از بیت المال یا غیر بیت المال, به فکر جمع کردن براى خود بیفتد; این بد است.

باید مراقب باشیم. همه باید مراقب باشند که این طور نشود. اگر مراقبت نباشد, آن وقت جامعه همین طور به تدریج از ارزش ها تهیدست مى شود و به نقطه یى مى رسد که فقط یک پوسته ظاهرى باقى مى ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش مى آید ـ امتحان قیام ابا عبداللّه ـ آن وقت این جامعه در آن امتحان, مردود مى شود!

دراین جا یک کلمه راجع به تحلیل حادثه عاشورا بگویم و فقط اشاره یى بکنم. کسى مثل حسین بن على (ع) که خودش تجسّم ارزش هاست, قیام مى کند, براى این که جلو این انحطاط را بگیرد. چون این انحطاط داشت مى رفت, تا به آن جا برسد که هیچ چیز باقى نماند; که اگر یک وقت مردمى هم خواستند خوب زندگى کنند و مسلمان زندگى کنند, چیزى در دستشان نباشد.

 امام حسین مى ایستد, قیام مى کند, حرکت مى کند و یک تنه در مقابل این سرعت سراشیب سقوط قرار مى گیرد. البته در این زمینه, جان خودش, جان عزیزانش, جان على اصغرش, جان على اکبرش و جان عباسش را فدا مى کند; اما نتیجه مى گیرد.

(وأنا من حسین) یعنى این پیامبر, زنده شده حسین بن على است. آن روى قضیه, این بود; این روى سکه, حادثه عظیم و حماسه پُرشور و ماجراى عاشقانه عاشوراست, که واقعاً جز با منطق عشق و با چشم عاشقانه, نمى شود قضایاى کربلا را فهمید. باید با چشم عاشقانه نگاه کرد, تا فهمید حسین بن على در این ـ تقریباً ـ یک شب و نصف روز, یا حدود یک شبانه روز ـ از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا ـ چه کرده و چه عظمتى آفریده است; لذاست که در دنیا باقى مانده است و تا ابد هم خواهد ماند. خیلى تلاش کردند که حادثه عاشورا را به فراموشى بسپارند; اما نتوانستند…

گزیده ای از بیانات مقام معظّم رهبرى (مدّ ظلّه العالى) در نمـاز جمعه تهران۱۸/۲/۱۳۷۷- یازدهم محرم۱۴۱۸

مطلب کامل در وبلاگ  http://moqanni.blogfa.com/post-29.aspx

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
نرگس منتظر

سلام دوست عزیز. ممنون از مطلب عالیتان. التماس دعا[گل]

خادم الزهرا (داوود)

حسين يعني زيبايي، مگر مي شود با زيبايي همراه و همسايه بود و زيبا نشد... ................................................ مهدي زهرايم و با اشک غم گل ميکنم درد تنهايي و غربت را تحمل ميکنم گر چه خود حبل المتينم ليک وقت مشکلات من به قنداق علي اصغر توسل ميکنم... ................................................ اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.... دلهاتان شوریده نینوا یا مولا علی مدد ...