انواع کفر

کفر، پوشاندن حق و عدم بستگى دل به حقایق معنوى است . منشاء و سبب کفر گوناگون است . ارباب معرفت کفر را بر سه قسم مى دانند:

1. کفر جحود 
کفر جحود، انکار حقایق بر سبیل استکبار نفس و عناد ورزى با حق است . تکبر نفس در پاره اى افراد به حدى است که در هر استدلال و تحقیقى ، حقایق را تحقیر مى کنند و ناچیز مى انگارند. دشمنى نفس با حقایق به حدى است که اجازه خطور ذهنى به حقایق نمى دهد. منشاء این کفر، تکبر نفس است .
بنابراین ، سخن گفتن درباره معنویات با افراد مبتلا به این حالت با سکوت کردن یکسان است . حالت نفسانیشان مانع و رادع تفکر در حق است .قرآن درباره این قسم از کفر مى فرماید:
ان الذین کفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون

بدرستیکه کسانى که کافر شدند مساوى است برایشان چه انذارشان دهى یا انذارشان ندهى ایمان نمى آورند.
انذار و عدم انذار درباره ایشان یکسان است و قابلیت ایمان ندارند.

2. کفر نفاق 
صاحب این نوع کفر ، ایمان قلبى ندارد، اگر چه زبانى هم به حقایق و عقاید اعتراف کند و اعمال ظاهرى عبادى را نیز انجام دهد. عاملى که موجب چنین کفرى مى شود حب دنیا است . علاقه به مال ، آبرو، مقام و امور دنیوى از او مسلمانى ریاکار ساخته است .این مرتبه از کفر، باطنى است اگر چه دارنده آن اقرار ظاهرى به اسلام و معارف الهى دارد. این دسته مصداق این آیه شریفه قرآن اند:
و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخره و ما هم بمومنین
و ایشان ایمان آورنده نیستند. برخى از مردم به زبان مى گویند ایمان به خدا و روز بازپسین داریم اما دلشان پیوند نخورده است .
اذا جاءک المنافقون قالوا: نشهد انک لرسول الله ، و الله یعلم لرسوله والله یشهد ان المنافقین لکاذبون

و آنگاه که منافقان نزد تو آیند گویند شهادت مى دهیم که تو رسول خدایى و خدا مى داند که تو رسول اویى و خداوند گواهى مى دهد که منافقان دروغ مى گویند.

3. کفر تعبد 
در این مرتبه ، شخص از نظر علمى ، حق را دریافته است اما درک علمى را به مرتبه قلب نرسانده و برهان را به باور تبدیل نکرده است . به تعبیر دیگر باطنا به حقایق اقرار دارد اما ظاهرا انکار مى کند. درست در نقطه مقابل منافقین ، قرآن درباره برخورد برخى با نبوت رسول الله صلى الله علیه و آله مى فرماید:
فلما جائهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله على الکافرین
و آنگاه که آن پیامبر آمد و با مشخصات شناختند که همان پیامبر موعود است بر او کافر شدند، پس خشم و لعنت خدا بر کافران باد.
علماى یهود از تمام خصوصیات بعثت رسول الله صلى الله علیه و آله مطلع بودند و حتى به اطراف یثرب کوچ کرده بودند. اما آنچه را شناختند، انکار کردند. این کفر ، کفر تعبد است .
الذین اتیناهم الکتاب بعرفونه کما یعرفون ابنائهم
براى آنهایى که کتاب فرستادیم همان گونه که فرزندان خود را مى شناختند به پیامبر علم داشتند.
و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون

برخى از ایشان حقق را کتمان مى کردند و حال آنکه به آن علم دارند!
تفاوت این کفر با کفر نفاق ، ظریف است . اهل معرفت ، ایمان را از مقوله علم نمى شناسند. و اگر برخى بزرگان از ایمان به ادراک قلبى تعبیر کرده اند، مقصودشان پیوند قلبى است نه ادراک علمى .
اما سبب کفر تعبد چیست ؟ پاسخ این است : دنیاى مذموم .علماى یهود مى دیدند اگر به حقیقت اعتراف کنند، تمام دستگاه دنیایى شان تعطیل خواهد شد.از این رو حق را پوشاندند. کفر ورزیدن به معنى پوشاندن است . اینان براى دنیا حقیقت را پوشاندند.
اگر در روایت ، اختلاف میان ایمان و کفر را از مقوله تضاد دانسته اند و نه تناقض ، به جهت امورى است که منشاء کفر و ایمان مى شوند. در روایت مشهورى که امام صادق علیه السلام جنود عقل و جهل را شمارش ‍ مى فرمایند، ایمان را ضد کفر مى دانند. الایمان وضده الکفر
، حال آنکه نسبت کفر و ایمان نسبت عدم و وجود است و از نظر منطقى ، این نسبت تقابل تناقض دارد. البته در این روایت ، نظر به پیوند ناشى از کفر و ایمان دارد. پیوند با هواهاى نفسانیه و امور دنیویه یا پیوند با حق که نسبت متعلق دو نوع پیوند از نوع تضاد است .
اهل معرفت نیز به چند گونه کفر قائل اند که هیچ یک از نظر فقهى کفر به شمار نمى آید اما در مسلک محبت مراتبى از کفرند.از جمله آنها جهل به امامت است ؛ کسى که امامش را نشناسد، کافر است .
من مات و لم یعرف امام رمانه مات میتة الجاهلیة

کسى بمیرد بى آنکه امام زمانش را شناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است .

مرگ جاهلى ، یعنى مرگ کفرى ، این افراد از نظر فقهى چه بسا پاک هستند اما به لحاظ باطنى دچار کفر شده اند.

ضدیت با امام نیز نوعى کفر است .در این مرتبه ، شخص مطیع اوامر امام معصوم نیست . در مرتبه اول به مقام امام علیه السلام جاهل بود و چون نمى شناخت پیوند قلبى با امامت نداشت .اما در این مرتبه از کفر، مى شناسد و تخلف مى ورزد.

کسانى که خود را اهل ولایت مى دانند اما در عمل ، متهورانه از دستورهاى شریعت تخلف مى کنند، از نظر اهل سلوک کافرند. کسانى در وادى امامت و ولایت مى توانند گام بردارند که امام شناس و مطیع امام باشند.مؤ من اهل ولایت آنچه طلب مى کند، رضاى ولى است و همه زندگى براى وى ، در برابر رضاى اولیا و اطاعت از آنان جنبه ابزارى دارد.


کیش پارسایان / استاد آیت الله مجتبی تهرانی

ادامه دارد....

طهورا

/ 7 نظر / 10 بازدید
دلتنگی های یک عمه

رویاها نیز پیر می‌شوند اما کشان کشان و پیوسته پیش می‌آیند پا به پای من که از دیرباز دست در دستشان داشته‌ام از ما کداکیک پیش‌تر از پای خواهیم افتاد رویاها که سایه‌ام می‌انگارند یا من که واقعیت‌شان پنداشته‌ام شهاب مقربین

سیدمحمدرضا سیدموسوی

سلام... بابت برگ سبزتان ممنونم... به گمان خود ایمان آورده ایم اما باید بدانیم کفر نفاق را و...البته کفر تعبد را..! بنظرم رسید 2قسمت ازمتن کامل نبود... 1...ذیل عنوان "کفر نفاق" آمده: "صاحب این نوع کفر فاقد ایمان قلبى ندارد،" که صحیح آن"صاحب این نوع کفر فاقد ایمان قلبى است" یا"صاحب این نوع کفر ایمان قلبى ندارد، " میتواند باشد 2...ذیل عنوان "کفر تعبد"آمده: "تفاوت این کفر نفاق ، ظریف است " که صحیح آن:"تفاوت این کفر با کفر نفاق ، ظریف است " میتواند باشد. جسارت این کمترین را ببخشید. اشتباه این حقیر در این دو مورد هم محتمل است... نصب این نظر در بلاگ لزومی ندارد. یا حق

راهي كه سبز نيست

سلام كاشكي شعر سبز يعني رنگ پاك انبياء را در وبلاگتان درج نماييد. اين شعر را در گوگل جستجو كنيد تا ميزان انتشار آن را ببينيد. موفق باشيد