مهدی پسر فاطمه از مادر چه به ارث برده!؟

از خیلیها شنیدیم وقتی وارد مدینه می شوند یک ابر سنگین بارانی که قصد داره روزها بباره و سالهاست که در پشت پلک آزادگان جهان روز شماری می کرده شروع به باریدن می کند. و چه کردند این مردم نامرد مدینه که قلبها نه دلشان می آید بایستند و نه توان جنبش دارند و سرگردان و حیران، ناگزیرند به در و دیوار سینه های سوخته ای بزنند که حسرت این را دارند که به جای سینه دختر پیامبر نه یکبار بلکه هر لحظه پشت میخ در قرار بگیرند و چه خوب این ناز دانه آخرین نبی خدا دلدادگان را حیران و واله می کنه در مدینه. هر کدام از معصومین بالاخره جایی دارند که آدم بره و زیارت کنه اما فاطمه ی علی همه را سرگردان می کنه گویی دوست دارد قدم به قدم یادش باشی. ولی فقط در مدینه این حال رو داری چون مطمئنی شیر خدا مجتبیِ مصطفی را که حتی تاب نداره رو پا بایسته تا سلمان بیاد دم در و تکیه به دیوار میده، برای خاکسپاری مادرش زیاد راه نمی بره. مطمئنی مادر سادات غیر قلب ما یه جایی توی مدینه است اما اما اما اما اما امان از این آخر زمان که اگر در بهرش بری هر لحظه و هرجا باید واله و شیدای مولای خودت اباصالح باشی. هر جایی ممکنه باشه و تو . . . .

لا حول و لا قَوت الّا بالله

/ 0 نظر / 9 بازدید